تبليغاتX
سر در گم....

نام : انسان

نام خانوادگی: آدمی زاد

نام پدر : آدم

نام مادر : حوا

لقب: اشرف مخلوقات

نژاد : خاکی

مقصد: برزخ

ساعت حرکت وقتی خدا صلاح بداند

مکان بهشت اگر نشد جهنم

ابتدا گذر نامه خویش را تکمیل کنید .

وسایل مورد نیاز:

دو متر پارچه سفید. عمل نیک . انجام واجبات و ترک محرمات. امر به معروف ونهی از منکر دعای والدین و مومنین. نماز اول وقت .و لایت ائمه اطهار . اعمال صالح وتقوا

توجه:
خواهشمند است جهت رفاء حال خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمائید

از آوردن ثروت . مقام . منزل و ماشین وموبایل حتی داخل فرودگاه خودداری کنید

حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین . سنگ قبر کران و تجملات ونیز مراسم پرخرج خودداری نمائید

جهت یادکاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان مشخص نمائید

از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس . غیبت. تهمت وغیره خود داری کنید

در صورتیکه قبل از پرواز به مشکلی بر خو ردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمائید

186 سوره بقره 45 سوره نسالء 55 سوره اعراف 2و3 سوره الطارق

سر پرست کاروان حضرت عزرائیل


 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت


نام : انسان

نام خانوادگی: آدمی زاد

نام پدر : آدم

نام مادر : حوا

لقب: اشرف مخلوقات

نژاد : خاکی

مقصد: برزخ

ساعت حرکت وقتی خدا صلاح بداند

مکان بهشت اگر نشد جهنم

ابتدا گذر نامه خویش را تکمیل کنید .

وسایل مورد نیاز:

دو متر پارچه سفید. عمل نیک . انجام واجبات و ترک محرمات. امر به معروف ونهی از منکر دعای والدین و مومنین. نماز اول وقت .و لایت ائمه اطهار . اعمال صالح وتقوا

توجه:
خواهشمند است جهت رفاء حال خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمائید

از آوردن ثروت . مقام . منزل و ماشین وموبایل حتی داخل فرودگاه خودداری کنید

حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین . سنگ قبر کران و تجملات ونیز مراسم پرخرج خودداری نمائید

جهت یادکاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان مشخص نمائید

از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس . غیبت. تهمت وغیره خود داری کنید

در صورتیکه قبل از پرواز به مشکلی بر خو ردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمائید

186 سوره بقره 45 سوره نسالء 55 سوره اعراف 2و3 سوره الطارق

سر پرست کاروان حضرت عزرائیل


 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت


بازم سلام من اومدم...

سلام یه چند وقته سرم شلوغه نمی رسم چیزی بنویسم بیخی خودت چه طوری؟من که بدم خیلی بد از همه جا دارم بد مییارم بیخی بزا از چیزای خوب بحرفیم یه لباس باحال دوختم یعنی دادم واسم دوختن بیخی یه چیز دیگه بحرفیم تابستان خود را چگونه گذراندید؟این موضوع انشاءچند سال پیشم بود تازه هر سال هم دوباره همونو تکرار می کردن و منم هر سال همون انشاء تکراریمو می خوندم که جایی نرفتیم خونه موندیم و کلی خوش گذشت هی هههههههی.....یادش بخیر اون روزا چقدر ارزوهامون کوچیک بودن.....نمی دونمچرا امروز هر چی مینویسم اخرش اینجوری میشه اصلآبای بعدآمیام می نویسم اوکی قوربونت فعلآ تا اینجارو داشته باش تا بعد بای بای بای تا های.....


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت


هرزه

   


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت




 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 19:22 موضوع | لینک ثابت


ایناروهم کش رفتم

 

 


 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت


عیدی من.....

امسل هم مثله سالهایه دیگه مزخرف و پوچ اما پر از تجربه رد شد رفت پی کارش و من ماندمو.... بیخی چند ماه دیگه تکالیفه منم مشخص میشه و بعد دیگه همه چی تموم اره همه چی تموم خدا فقط خودش به دادم برسه راسته واسه شما چه طور گذشت؟عیدو میگم ........


 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت


امال دزدی......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic 

 


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت


نهایت...

 سیب در ابتدای کمال می افتد وبرگ در انتهای زوال بنگر که چگونه می افتی چون سیبی سرخ یا برگی زرد.....


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت


من ....

سلام باز اومدم یه خورده چرت و پرت بنویسم و برم می دونی حالم اصلآ خوب نی همش خدا خدا می کنم که این زندگیه ....زهرماری گند تموم بشه و من بلکه یه روز با ارمش بتونم  کپه مرگمو بزارم نمی دونم چه مه اوننم که سرش به زندگیو مشکلاته خودش گرمه هر وقتم که یادش میوفته یا ناراحته یا از کسی بدی دیده یا دل تنگه دیگه بعدش مری بی مری انگار نه انگار که منم هم هستم.....نمی دونم شاید دارم یه طر فه قضاوت می کنم شاید نامردیه این جوری فکر کنم ولی از اونجا که ما به ظاهر حکم می کنیم از ظاهره این کارایه اون این جوری بوش می یاد که واسش بیشتر حکم یه سنگه صبور یا یه چیزی مثلهمبله راحتیه تو خونش می مونم که هر وقت خسته میشه بهش تکیه میکنه........حالا من موندمو یه دنیا غمو غصه و ... بی خی زندگی همینه دیگه اروم یا تند میره تا به اخر برسه....


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 17:44 موضوع | لینک ثابت


افسانه هلو کاست.........

آزار و شکنجه و کشتار حدود شش میلیون یهودی به صورت سازمان یافته، دیوان سالارانه و با حمایت و توسط رژیم نازی و همدستانش هولوکاست نامیده می شود. "هولوکاست" واژه ای با ریشه یونانی، به معنای "قربانی کردن با آتش است." نازی ها که در ژانویه 1933 در آلمان به قدرت رسیدند، بر این باور بودند که آلمان ها "نژاد برتر" هستند و یهودیان را- که "پست تر" به شمار می رفتند- تهدیدی خارجی علیه به اصطلاح جماعت نژادی آلمان تلقی می کردند.

طی دوره هولوكاست، مقامات نازی گروه های دیگر، از جمله كولی ها، معلولان و برخی از اقوام اسلاو (لهستانی ها، روس ها، و غیره) را نیز به دلیل آنچه که "پستی نژادی" قلمداد می کردند، هدف حملات خود قرار دادند. علاوه براین، كمونیست ها، سوسیالیست ها، اعضای فرقه مذهبی شاهدان یهوه و همجنس گرایان نیز به دلایل سیاسی، ایدئولوژیک و رفتاری مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.

در سال ١٩٣٣، جمعیت یهودیان در اروپا بیش از نه میلیون نفر بود. بیشتر یهودیان اروپایی در كشورهایی زندگی می كردند كه در طول جنگ جهانی دوم به اشغال آلمان نازی درآمد یا تحت نفوذ آن قرار گرفت. تا سال 1945، آلمانی ها و همدستانشان تقریبأ از هر سه یهودی اروپایی، دو نفر را به قتل رساندند. این بخشی از سیاست نازی ها در خصوص قتل عام یهودیان اروپا یا "راه حل نهایی" بود. اگرچه یهودیان- که از نظر نازی ها خطری مهم علیه آلمان تلقی می شدند- قربانیان اصلی نژادپرستی نازی ها بودند؛ اما 200 هزار نفر کولی نیز به دست نازی ها از میان رفتند. دست کم، 200 هزار معلول ذهنی یا جسمی که عمدتأ آلمانی بودند و در آسایشگاه ها می زیستند طی برنامه به اصطلاح "کشتن از سر ترحم" به قتل رسیدند.

با وسعت یافتن دامنه ظلم و ستم نازی ها در سراسر اروپا، آلمانی ها و همدستانشان میلیون ها انسان دیگر را مورد اذیت و آزار قرار داده و به قتل رساندند. بین دو تا سه میلیون نفر اسیر جنگی روس به قتل رسیدند یا بر اثر قحطی، بیماری، سهل انگاری یا بدرفتاری جان سپردند. آلمانی ها روشنفکران غیر یهودی لهستان را آماج حملات خود قرار داده و کشتند و میلیون ها شهروند روس و لهستانی را برای بیگاری به آلمان و لهستان اشغالی تبعید کردند؛ این افراد در این مکان ها کار کردند و اغلب در شرایطی اسفناک جان سپردند. مقامات آلمانی در نخستین سال های حکومت رژیم نازی، همجنس گرایان و کسانی را که رفتارشان با هنجارهای اجتماعی مقرر مطابقت نداشت، مورد آزار و اذیت قرار می دادند. مقامات پلیس آلمان هزاران نفر از مخالفان سیاسی (از جمله کمونیست ها، سوسیالیست ها و اعضای اتحادیه های کارگری) و همچنین مخالفان دینی (از قبیل اعضای فرقه مذهبی شاهدان یهوه) را آماج حملات خود قرار دادند. بسیاری از این افراد بر اثر حبس و بد رفتاری جان سپردند.

در سال های نخست حکومت رژیم نازی، دولت ناسیونال سوسیالیست اردوگاه های کار اجباری را به منظور بازداشت مخالفان سیاسی و ایدئولوژیکی فرضی و واقعی دایر کرد. مقامات اس اس و پلیس بطور فزاینده ای در سال های پیش از آغاز جنگ، یهودیان، کولی ها و دیگر قربانیان نفرت قومی و نژادی را دراین اردوگاه ها حبس می کردند. طی سال های جنگ، آلمانی ها و همدستانشان به منظور متمرکز کردن جمعیت یهودیان در یک مکان و نظارت بر آنها و همچنین تسهیل تبعید یهودیان درآینده، گتوها (محله های یهودی نشین)، اردوگاه های موقت و اردوگاه های بیگاری ایجاد کردند. علاوه بر این، مقامات آلمانی اردوگاه های کار اجباری متعددی – هم در به اصطلاح رایش آلمان بزرگ و هم در سرزمین های تحت اشغال آلمان– برای غیر یهودیانی که آلمانی ها در صدد بیگاری کشیدن از آنها بودند، دایر کردند.

در پی تهاجم به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن 1941، "واحدهای سیار کشتار"- متعلق به "پلیس امنیتی آلمان" و "سازمان امنیت"- وهمچنین گردان های نظامی مأموران "پلیس ویژه برقراری نظم"، در پشت مرزهای آلمان عملیات قتل عام یهودیان، کولی ها و مقامات حکومت شوروی و حزب کمونیست را اجرا می کردند. واحدهای آلمانی نیروهای اس اس و پلیس با برخورداری از حمایت واحدهای "ورماخت" و نیروهای مسلح اس اس بیش از یک میلیون زن، مرد و کودک یهودی و همچنین صدها هزار نفر دیگر را به قتل رساندند. بین سال های1941 و 1944، مقامات آلمان نازی میلیون ها یهودی را از آلمان، سرزمین های اشغالی و بسیاری ازکشورهای دول محور به گتوها و مراکز کشتار– معروف به"اردوگاه های مرگ"– تبعید کردند و آنها را در آنجا در تأسیسات ویژه کشتار با گاز به قتل رساندند.

در ماه های واپسین جنگ، گاردهای اس اس کوشیدند تا با جابجا کردن زندانیان اردوگاه ها با قطار یا پیاده روی های اجباری– معروف به "پیاده روی مرگ"– از آزاد سازی تعداد زیادی از زندانیان توسط متفقین جلوگیری کنند. نیروهای متفقین در حین پیشروی در سرتاسر اروپا و حمله به آلمانی ها، با زندانیان اردوگاه های کار اجباری و همچنین زندانیانی که در پیاده روی اجباری از یک اردوگاه به اردوگاه دیگر شرکت داشتند، مواجه شده و آنان را آزاد می کردند. این پیاده روی ها تا 7 ماه مه 1945– روزی که نیروهای مسلح آلمان بدون قید و شرط در برابر متفقین تسلیم شدند– ادامه یافت. برای متفقین غربی، جنگ جهانی دوم در اروپا رسماً یک روز بعد- 8 ماه مه ("روز پیروزی در اروپا")- پایان یافت، در حالی که نیروهای شوروی "روز پیروزی" خود را 9 ماه مه 1945 اعلام کردند.

پس از هولوکاست، بسیاری از بازماندگان در اردوگاه های آوارگان که توسط نیروهای متفقین اداره می شد، اسکان یافتند. بین سال های 1948 و 1951، حدود 700 هزار یهودی – از جمله 136هزار یهودی آواره اروپایی – به اسرائیل مهاجرت کردند. دیگر آوارگان یهودی به ایالات متحده و سایر کشورها مهاجرت کردند. آخرین اردوگاه آوارگان در سال 1957 بسته شد. جنایاتی که طی هولوکاست صورت پذیرفت، بیشتر جوامع یهودی اروپا را ویران کرد و صدها جامعه یهودی در اروپای شرقی اشغالی را کاملأ از میان برداشت.


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 17:41 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 17:35 موضوع | لینک ثابت


زندگی به روایت برف و سرما...

هشت زن و مرد جانی ، امروز در حالی در هوای برفی زندان «اوین» تهران اعدام شدند که سه محکوم از پای چوبه دار به زندگی برگشتند.
مرد جنایتکاری که سه بانوی تهرانی را با طناب قرمز و کارد کشت، نخستین اعدامی بامداد برفی امروز در زندان اوین بود.
رسیدگی به این پرونده پیچیده از روز 26 آذر 1384 با کشته شدن زن 40 ساله‌ای به نام «فرحناز کمیلی» در خانه‌اش ـ خیابان میرداماد تهران ـ آغاز شد.
تحقیق پلیس نشان می‌داد این زن برای فروش خانه‌اش در روزنامه‌ها آگهی داده بود و جانی یا جانیان، او را با ضربه‌های کارد کشتند و دست و پایش را در غیاب سایر اعضای خانواده بستند. همچنین مشخص شد رایانه، مقداری پول و جواهر موجود در قربانگاه دزدیده شده و احتمال انگیزه دستبرد در جنایت زیاد است
10 روز از این ماجرای خونین گذشت تا اینکه روز ششم دی 84 زن 50 ساله‌ای، در خانه‌اش قربانی جنایت مشابه شد.
سومین زن هم که در آدمکشی‌های سریالی پایتخت و زیر سقف خانه‌اش در سه راه ضرابخانه با کارد از پا درآمد و دست و پایش با طناب قرمز بسته شد زن 41 ساله‌ای به نام «شهره» بود.
با برملا شدن این مساله که دو نفر از قربانیان برای فروش خانه‌های خود در روزنامه‌ها آگهی داده و هنگام جنایت، تنها بودند تجسس های پلیسی روی دو فرضیه جنون جانی یا جانیان و دستبرد متمرکز شد.
شواهد از دستبرد مشابه به رایانه، پول و طلا و جواهر موجود در قربانگاه‌های زنان نگون بخت حکایت داشت و بازجویی‌های محلی، مسیر رسیدگی به پرونده را به سوی یک زن و مرد جوان کشید.
بدین ترتیب نخستین سرنخ‌ها به دست آمد و کارآگاهان سرانجام 25 دی 84 «علیرضا» را با همدستش «اعظم»در در سعادت آباد، ردیابی و دستگیر کردند.
«علیرضا» لیسانس کشاورزی دارد و با «اعظم» 24 ساله که دانشجو بود در یک دفتر فیلمبرداری ـ عکاسی تهران، همکار بودند.
مجرم ردیف نخست در بازجویی‌ها اعتراف کرد به خاطر بدهکاری و پرداخت 20 میلیون تومان پول نزول، نقشه کشتن زنان خانه‌دار و دستبرد به اموالشان را با همدستی دختر دانشجو اجرا می کرد و انگیزه‌اش فقط دزدی بود.
مجرمان در شعبه 71 دادگاه کیفری تهران پای میز عدالت نشستند که «علیرضا» به سه بار مرگ و «اعظم» به 15 سال زندان محکوم شد.حکمها به تایید دیوان عالی کشور رسید و به قاضی«عصمت ا... جابری» در دادسرای جنایی سپرده شد.امروز ثانیه شماری برای اعدام جانی موسوم به «طناب قرمز» به پایان رسید و در «اوین» به دار آویخته شد.
*«راحله» دومین اعدامی بامداد خمار چهارشنبه «اوین» دومین تبهکاری که امروز پس از جانی «طناب قرمز» تهران در زندان «اوین» اعدام شد زن شوهرکش بود.
رسیدگی به این پرونده از 16 فروردین 84 با مرگ فجیع مرد 33 ساله‌ای به نام «محمد» در اسلامشهر آغاز شد.
تحقیق مقدماتی پلیس و بازپرس جنایی نشان می‌داد «محمد» ساعت 21 همان شب وقتی در خانه اش خوابیده بود با یک میله آهنی که برسرش کوبیده شد جان باخت.
به دنبال جنایت، راحله که زن قربانی بود بازداشت و در بازجویی ها مدتی شد:شوهرم با زن دیگری رابطه پنهانی داشت و به خاطر مصرف قرص هایی که به من داده بود حال عادی نداشتم.
وی ادامه داد:ناگهان خون جلوی چشمانم را گرفت و پس از کشتن«محمد» جنازه را به پنج تکه تقسیم کردم ، داخل دبه های دوغ گذاشتم و به زیر زمین خانه بردم.باور کیند نمی دانستم با همسرم چنین کاری می کنم...
«راحله» 25 ساله 27 مهر 1384در شعبه 74 دادگاه کیفری تهران برای آخرین بار به دفاع از خود پرداخت و به درخواست خانواده داغدار به اعدام محکوم شد.حکم به تایید شعبه 38 دیوان عالی کشور رسید و ضرباهنگ مرگش به صدا درآمد.به گزارش ایسکانیوز، این زن بامداد آخرین چارشنبه پاییز 86با تلاش قاضی«عصمت ا...جابری » و همکارانش در دایره اجرای احکان دادسرای جنایی تهران، پای چوبه دار دو هفته فرصت یافت تا با پرداخت «دیه» رضایت بگیرد.
فرصت «راحله» اما به سر رسید و امروز پس از جانی «طناب قرمز» تهران در «اوین» اعدام شد.
*قاتل باجناق، ظهر چهارشنبه را ندید سومین مجرم که به اشد مجازات محکوم شده بود و امروز در همین زندان اعدام شد پسر رفیقکش بود.
«هادی – الف» 24 ساله دوستش را در قهوه خانه ای در میدان شوش بر سر آنجه «چپ چپ» نگاه کردن عنوان می کرد با کارد از پا درآورد.
او در دادگاه کیفری استان به مرگ محکوم شد، حکم به تایید دیوان عالی کشور رسید و امروز قانون، نفس هایش را برید.
چهارمین جنایتکاری که به دار مجازات آویخته شد «اکبر – م» بود.او طی یک درگیری مسلحانه «محمد – ق» را با شلیک گلوله در اسلامشهر قربانی کرد و در بازجویی ها جنایت را گردن گرفت.
«اکبر» از سوی قضات دادگاه کیفری استان تهران به مرگ محکوم شد و دیوان عالی کشور آن را تایید کرد.
پنجمین جانی «مهدی – الف» نام داشت که بر سر اختلاف کهنه خانوادگی، با جناقش را با ضربه های چوب قربانی کرد، به مرگ محکوم شد و دیوان عالی کشور «حکم »را تایید کرد.
ششمین جنایتکار که پرونده زندگی اش امروز بسته شد «صدرالدین – خ» 28 ساله بود.این تبهکار «محمد – الف» را به خاطر اختلاف حساب مالی با میله آهنی در کرج کشت.
حکم مرگ در دادگاه کیفری تهران صادرشد و به تایید شعبه دیوان عالی کشور رسید.
هفتمین تبهکار «سعید – م» 27 ساله بود که دوستش را در یک دعوای خیابانی در قلب پایتخت با ضربه های کارد قربانی کرد.او در دادگاه کیفری تهران به مرگ محکوم و امروز اعدام شد.
هشتمین جانی که پای چوبه دار رفت «حمید – س» 27 ساله بود.این جانی به جرم کشتن برادرش «جمشید»که پیمانکار، ساختمان بود به مرگ محکوم شد.
نهمین محکوم به مرگ که قرار بود بامداد چهارشنبه اعدام شود «میلاد» نام دارد و 20 ساله است. او دوستش را طی درگیری خیابانی در کرج با کارد از پا درآورد و ساعتی بعد دستگیر شد.
«میلاد» هم در بازجویی ها جنایت را گردن گرفت اما قسم خورد نقشه ای برای کشتن نداشته و دستش ناخواسته به خون آلوده شده است.
*مهلت کوتاه 3 محکوم با این حال، مجرم جوان به مرگ محکوم شد و دیوان عالی کشور،حکم را تایید کرد.او اما امروز با حضور نیافتن خانواده داغدار در «اوین» از پای چوبه دار به زندان برگشت و مهلت سه ماهه گرفت.
شینده ها حاکی از این است که به احتمال فراوان خانواده داغدار با گرفتن دیه رضایت می دهند.
دهمین جنایتکار که قرار بود به دار مجازات آویخته شود «جواد – و» است.
وی «ناصر – ر» را به خاطر انچه رابطه شیطانی با همسرش می نامید قربانی کرد.
«جواد» در دادگاه کیفری تهران پای میز عدالت نشست ؛ به اعدام محکوم شد و حکم به تایید دیوان عالی کشور رسید.
امروز این مرد با تلاش قاضی «عصمت ا... جابری» و همکارانش در دایره اجرای احکام دادسرای جنایی تهران، سه ماه مهلت گرفت تا 100 میلیون تومان دیه به خانواده داغدار بپردازد و رضایت بگیرد.
یازدهمین جنایتکار که نامش در فهرست سیاه اعدامیان بود «محمد – م» نام دارد.او به دنبال درگیری خیابانی، دوستش را با کارد کشت و در دادگاه کیفری تهران به اعدام محکوم شد.
حکم به تایید دیوان عالی کشور رسید اما امروز خانواده داغدار، سه ماه وقت داد تا با دریافت دیه 130 میلیون تومانی رضایت دهد.

 


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت


چرت و پرت.....

سلام خوبی می دونی حالا که هم یه سال بزرگتر شدم هم اینکه این سال هم داره تموم میشه وقتی میشینم باخودم دودوتا می کنم می بینم امسال کلآ ساله خوبی برام بود چون هم کلی از کارامو کنار گذاشتم هم دورو ورمو خوب شناختم ازهمه مهمتر اینکه دیگه با اون رفقایه تابلوم نمی گردم مثله بچه ادم میشینم خونه و سرمو میندازم تو کتابمام بعد دیگه بگم دوره سیگارو به طوره کل خیط کشیدم دیگه سرمو با خیابون گردی و ول شدن تو اینترنت و چت تلف نمی کنم امیدوارم ساله بعد بهتر از این سالی که رو به موته برا هممون باشه راستی دیگه از گذشتم خجل نیستم وقتی خوب فکر می کنم می بینم موضوع زیاد بزرگی نبود که من همش از به یاد اوردنش از اینکه کسی بو ببره می ترسیدم نه بلکه یه تجربه باحال بود که کلآ مسیره زندگیمو عوض کرد بی خی وللش زیادی دارم احساسه بزرگی و پاکی و ... می کنم تو هم بهتره زیاد به مخت فشار نیاری بی کار بودم چرت نوشتم زیاد جدی نگیر اوکی  قوربونت بای تا های.....


 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت


عکس ها یی از فروغ...

 


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت


پرواز....

توی زمانی داريم زندگی ميکنيم که تمام مفاهيم و"
  مقياسها دارند معنی خودشان را از دست ميدهند و
  دارند ــ نميخواهم بگويم بی ارزش ــ در حال متزلزل
  شدن هستند ... دنيای بيرون آنقدر وارونه است که
  نميخواهم باورش کنم ."  ا


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت


پرواز....

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

***


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت


قصه من......

بزرگترين دلتنگي آدمي زمانيست كه هميشه با كسي باشي كه مطمئني هرگز به او نمي رسي


 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت


فقط به خاطره ننم......

  سلام 

این دفعه با یه سری جوک ردیف اومدم

 امیدوارم خوشتون بیاد

مخصوصا دوستانی که تو دانشگاه آزاد درس می خونن

 

از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه:‌ اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!!!

 

تركه ده هزار تومن تو جيبش بوده مي‌خواسته بره مواد بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، پولا رو پرت ميكنه تو جوب!

 

يه روز يه گنجشكه با يه موتورسوار تصادف ميكنه، بهوش كه مياد ميبينه توي قفسه، ميگه خاك برسرم شد يارو مرده.

۲ تا نی‌نی پيش هم خوابيده بودن، پسره از دختره پرسيد تو دختری يا پسر، دختره گفت نميدونم، پسره گفت: پس يزار ببينم، رفت زير پتو و اومد بيرون، گفت تو دختری. دختره گفت از کجا فهميدی، پسره گفت آخه جورابات صورتيه ...

ترکه يه روز سرد زمستون می بينه که يه اسب از دهنش داره بخار در می یادمی ره جلوتر و می گه جل الخالق ! پس اون اسب بخاری که می گن اینه؟؟!!


به تركه مي گن ميدوني چرا شمشير حضرت علي دو شاخه بوده؟؟ تركه ميگه واسه اينكه شبا بزنه توي شارژ 

تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده


دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم

معلم از شاگردش می پرسه:دو تا حيوان دو زيست نام ببر؟

شاگرد می گه: قورباغه و برادرش

دوتا غضنفر تصميم ميگيرن فارسي صحبت كنن اولي ميگه پاشو دومي نميپاشم اولي جواب ميده نگو نميپاشم بگو پاشيده نمي شوم

ترکه سر نماز موقع قنوت دستاشو برعکس ميگيره ، بهش ميگن آخه اين چه طرزشه ؟ ميگه : ميخوام ايندفعه از حفظ بخونم

از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردي .... يه ماده شيميائي هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر


یه روز یه ترکه رادیو پیام رو روشن می‌کنه. رادیو می‌گه: مسیر آزادی به امام حسین بسته است. ترکه می‌گه: بابا چرا قسم می‌خوری، نمیخواد، همه باور می‌کنن

افسر جلوی ترکه رو که از چراغ قرمز رد شده بود میگیره و می‌گه: کارت؟ ترکه می‌گه: برو واسه خودت...!

گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن

به ترکه ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

!!!! يه دفعه پليس یه ترک و ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... ترکه ميگه بايد با اينها جمله بسازم

تا بعد ....


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت


اینم یه چیزی تو همون ما یه ها........؟

 


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 19:25 موضوع | لینک ثابت


همه چی از هر چی ...

 

 


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 19:21 موضوع | لینک ثابت


اگه گفتی این چیه...


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 18:33 موضوع | لینک ثابت


و ما هی که همیشه همسا یه ماست.....


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 18:33 موضوع | لینک ثابت


شاید من ...


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting